الشيخ أبو الفتوح الرازي

249

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

[ غرض تو علم نيست ، تعنّت است ، گفت : دستور باش تا سؤال كنم ؟ گفت ] ( 1 ) : سل تفقّها و لا تسأل تعنّتا ، چيزى كه پرسى بر سبيل تفقّه بپرس و بر سبيل تعنّت مپرس . و سل عما يعنيك ، و چيزى بپرس كه تو را به كار آيد ، گفت : جز چيزى نمىپرسم كه مرا به كار است ( 2 ) ، گفت : بپرس . گفت : اخبرني ما . . . الذَّارِياتِ ذَرْواً ؟ ( 3 ) قال : تلك الرّياح . خبر ده مرا از ذاريات ، گفت : بادهاست ، گفت : . . . فَالْحامِلاتِ وِقْراً ( 4 ) چيست ؟ گفت : ابر است ، گفت : . . . فَالْجارِياتِ يُسْراً ( 5 ) [ چيست ؟ ] ( 6 ) گفت : كشتيهاست ، گفت : فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً ( 7 ) كه اند ؟ گفت : فريشتگاناند . گفت : خبر ده مرا از بيت المعمور ، گفت : خانه‌اى است در آسمان هر روز هفتاد هزار فريشته در او شوند كه تا قيامت نوبت به اوّلينان نرسد . گفت : مرا خبر ده از ذو القرنين تا پيغامبر بود يا پادشاه ؟ گفت : نه پيغامبر بود نه پادشاه ، و لكن بندهء صالح بود ، خداى را دوست داشت و خداى او را ( 8 ) ، و براى خداى خلقان را نصيحت كرد . گفت : خبر ده مرا از قرنهاى او تا زر بود يا سيم ؟ گفت : نه زر بود نه سيم ، و لكن او بيامد و قومش را با خداى خواند ، بر يك جانب سرش بزدند برفت ، دگر باره باز آمد و قوم را دعوت كرد ، بر دگر جانبش بزدند ، و در ميان شما ماننده‌اى هست او را . گفت : مرا خبر ده تا اين آيت در حقّ كه انزله ( 9 ) كرده بود كه گفت : أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّه كُفْراً . . . ) * ( 10 ) ، گفت : هما الافجران من قريش بنو اميّة و بنو المغيرة ، گفت : آن دو قبيله فاسقاند از قريش يكى بنو اميّه و ديگر بنو المغيره . گفت : خبر ده مرا من قوله تعالى : قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا ( 11 ) ، گفت : اهل حروراءاند ( 12 ) ، يعنى خارجيان .

--> ( 6 - 1 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : به كار آيد . ( 3 ) . سورهء ذاريات ( 51 ) آيهء 1 . ( 4 ) . سورهء ذاريات ( 51 ) آيهء 2 . ( 5 ) . سورهء ذاريات ( 51 ) آيهء 3 . ( 7 ) . سورهء ذاريات ( 51 ) آيهء 4 . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها دوست داشت . ( 9 ) . آو ، آج ، بم ، آز : انزال . ( 10 ) . سورهء ابراهيم ( 14 ) آيهء 28 . ( 11 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 103 . ( 12 ) . آو ، آج ، بم ، آز : حروفند ، مل : جبرويزيد ، مج : حروراند .